گلچین اشعار اوحدی مراغه ای

اشعار اوحدی مراغه ای

اشعار اوحدی مراغه ای,اشعار اوحدی,مجموعه شعر های اوحدی,اوحدی,اوحدی مراغه ای
گلچین اشعار اوحدی مراغه ای

سلام به همه همراهان آلبالو گیلاس

امروز براتون گلچین شعر های اوحدی مراغه ای رو اماده کردیم

امید وارم لذت ببرید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گلچین اشعا اوحدی مراغه ای

 

 

  • شعر نخست

 

این همه مستی ما مستی مستی دگرست

وین همه هستی ما هستی هستی دگرست

خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کن

که برون از دو جهان جای نشستی دگرست

گفتم از دست تو سرگشتهٔ عالم گشتم

گفت این سر سبک امروز ز دستی دگرست

تا صبا قلب سر زلف تو در چین بشکست

هر زمان بر من دلخسته شکستی دگرست

کس چو من مست نیفتاد ز خمخانهٔ عشق

گر چه در هر طرف از چشم تو مستی دگرست

تا برآمد ز بناگوش تو خورشید جمال

هر سر زلف تو خورشید پرستی دگرست

چون سپر نفکند از غمزهٔ خوبان خواجو

زانکه آن ناوک دلدوز ز شستی دگرست

اشعار اوحدی مراغه ای

  • شعر دوم

 

آن فروغ لاله، یا برگ سمن،یا روی توست؟

آن بهشت عَدن،یا باغ ارم،یا کوی توست؟

 

آن کمان چرخ،یا قوس قزح،یا شکل نون

یا مه نو،یا هلال وسمه،یا ابروی توست؟

 

آن بلای سینه،یا آشوب دل،یا رنج تن

یا جفای چرخ،یا جور فلک،یا خوی توست؟

 

آن کمند مهر،یا زنجیر غم،یا بند عشق

یا طناب شوق،یا دام بلا،یا موی توست؟

 

آن دل من،یا ترنج آتشین،یا دُرج دَرد

یا سر بدخواه،یا جرم فلک،یا گوی توست؟

 

آن بخور عود،یا ریح صبا،یا روح گل

یا بخار مشک،یا باد ختن،یا بوی توست؟

 

آن تن من،یا وجود”اوحدی”،یا خاک راه

یا سگ در،یا غلام خواجه،یا هندوی توست؟

اشعار اوحدی مراغه ای

  • شعر سوم

 

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشب

که نمی شکیبد از تو دل بی قرارم امشب

 

ز طرب نماند باقی،که مرا تو هم وثاقی

چو لب تو گشت ساقی نکند خمارم امشب

 

چه زنی صلای رفتن؟چو نماند پای رفتن

چه کنی هوای رفتن؟که نمی گذارم امشب

 

به رخم چو برگشادی در وعده ها که دادی

نه شگفت اگر به شادی نفسی برارم امشب

 

چو شدم وصال روزی،به توقعم چه سوزی؟

چه شود که برفروزی دل سوگوارم امشب؟

 

گل بخت شد شکفته،که شوم چو بخت خفته

که تو داده ای نهفته بر خویش بارم امشب

 

اگر از هزار دستم،بکشند خوار و پستم

چو یکی همی پرستم،چه غم از هزارم امشب

 

دگر آرزو نجویم،پی آرزو نپویم

همه از تو شکر گویم،که تویی شکارم امشب

 

دل”اوحدی”تو داری،چو نمی دهی بیاری

نکنم به ترک زاری،که ز عشق زارم امشب

اشعار اوحدی مراغه ای

  • شعر چهارم

ای نسیم صبح دم،یارم کجاست؟

غم ز حد بگذشت،غمخوارم کجاست؟

وقت کار است ای نسیم،از کار او

گر خبر داری،بگو:”دارم”،کجاست؟

 

خواب در چشمم نمی آید به شب

آن چراغ چشم بیدارم کجاست؟

 

بر در او از برای دیدنی

بارها رفتم،ولی بارم کجاست؟

 

دوست گفت:آشفته گرد و زار باش

دوستان آشفته و زارم،کجاست؟

 

نیستم آسوده از کارش دمی

یا رب آن آسوده از کارم کجاست؟

 

تا به گوش او رسانم حال خویش

ناله های”اوحدی”وارم کجاست؟

همچنین در آلبالو گیلاس بخوانید :

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *