شعر درباره شهادت امام رضا (ع)

شعر درباره شهادت امام رضا
شعر,شعر مذهبی,شعر شهادت,شعر شهادت امام رضا,شعر شهادت امام رضا (ع),شعر درباره شهادت,شعر درباره شهادت امام رضا,شعر درباره شهادت امام رضا (ع)
شعر درباره شهادت امام رضا
قاسم نعمتی:
وای مادر مددی کن جگرم می‌سوزد
که نه تنها جگرم پا به سرم می‌سوزد
زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات
جگرم پاره شده تا کمرم میسوزد
کسی آید ز وفا چشم جوادم گیرد
پیکرم پیش نگاه پسرم می‌سوزد
همره هر نفسم خون ز لبم می‌پاشد
تار میبینم و چشمان ترم می‌سوزد
چون مقطع شده حرفم ، پی اخبار ولا
دود می‌گویم و بر لب جگرم می‌سوزد
شعر درباره شهادت امام رضا
اصغر عظیمی مهر: از زبان خواهر

یک دلم رو بسوی قبله ی هشتم دارد
یک دلم میل حریم حرم قم دارد
خواستم روضه بخوانم ز برادر، دل گفت
خواهرش وقت عزا حقّ تقدم دارد
***
چه قدر، جان برادر به زمین می افتی
ای عزیز دل خواهر به زمین می افتی
تو علی هستی و در کوچه بسمت حجره
مثل زهرای پیمبر به زمین می افتی
***
این عبایی که کشیدی به سرت یعنی چه
این قد خم شده و مختصرت یعنی چه
کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده
روی لب، لخته ی خون جگرت یعنی چه
***
از نفس های تو اندوه و غمت می ریزد
هر قدم، عمر تو پای قدمت می ریزد
هی نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، وای چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت می ریزد
***
حجره بسته است برادر، چه سرت می آید
چه کسی بر بدن محتضرت می آید
خواهرت نیست اگر، مانده برایت پسری
شکر حق، لحظه ی آخر پسرت می آید
***
خوش بحالت! پسری مانده برایت، مولا
قوّت بال و پری مانده برایت، مولا
خوش بحال پسرت، هست سرت در بر او
خوش بحالت که سری مانده برایت مولا

شعر درباره شهادت امام رضا
حبیب باقر زاده:

آقایمان آمد عبا روی سرش بود
رنگ کبودی بر تمام پیکرش بود
در کوچه یاد ماجرای کوچه افتاد
یافاطمه یافاطمه ذکر لبش بود
دستی به پهلو دست دیگر روی دیوار
پهلو گرفتن یادگار مادرش بود
او در میان حجره‌ای دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود
او دست و پا می‌زد ولی با کام عطشان
گویا که دیگر لحظه‌های آخرش بود
اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود
یاد غریبی‌های جد بی سرش بود
مردم گریز کربلایم اینچنین است
آمد جواد و لحظۀ آخر برش بود
اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالای نعش اکبرش بود
باید جوانان بنی هاشم بیایند
تا این بدن را بر در خیمه رسانند

شعر درباره شهادت امام رضا
داود رحیمی:

پرچم مشکی عزای حسین
هدیه ای از سوی خراسان است
قطرات طلایی اشک از
برکات حریم سلطان است

خود آقا محرم هر سال
خانه اش تکیه ی عزا می شد
سر در خانه اش علم می بست
روضه ی کربلا به پا می شد

پرچم یاحسین بر می داشت
بوسه میزد به چشم می مالید
گریه می کرد و روضه ای می خواند
بعد هر پرچمی که می کوبید

یک طرف پرچم ابالفضل و
یک طرف یاحسین را میزد
مثل هر روضه خوانی اول کار
صاحب روضه را صدا می زد

 بغض می کرد و با غضب می گفت:
کار دست شما نمی ماند
کاش باشم دمی که مهدی من
رجز انتقام می خواند

باصدایی گرفته و لرزان
وارد روضه ی گلو می شد
ازگلو حرف می زد و خنجر
از بدن ها که زیر و رو می شد

از بدن های بی سر و از نعل
از سری که ز نیزه می افتاد
روضه می خواند از خرابه ی شام
از غم زینب و غم سجاد

ماجرای اسارت زینب
گرد ماتم به روضه می پاشید
خود غریب است و خوب می فهمید
عمه اش در خرابه ها چه کشید

شعر درباره شهادت امام رضا
وحید قاسمی:

آسمان مدینه در سینه
كوهی از بغض و ناله ها دارد
چون شنیده امام آینه ها
قصد ترك مدینه را دارد

كوچه های مدینه می دیدند
لحظه ی تلخِ رفتنِ او را
صحنه ی التماس كاسه ی آب
لرزش دست حضرت زهرا

به زنان قبیله اش فرمود:
مرهمی بهر زخم هجران نیست
من به این شهر بر نمی گردم
احتیاجی به آب و قرآن نیست!

توشه راهم به روح پیغمبر
صلوات و سلام هدیه كنید
چند روزی برای غربت من
ای زنان مدینه گریه كنید

بین ایتام  با رعایت عدل
همه ی ثروتم شود قسمت
خانه ی ساده و محقر من
تا ابد وقف روضه و هئیت

طبق معمول هرشب جمعه
مجلس روضه باز پابرجاست
همه شركت كنید ای مردم
بانی روضه مادرم زهراست

خوب بر آخرین وصیت من
گوش جان؛ ای قبیله بسپارید
بر مزار غریب اجدادم
در بقیع شمع و لاله بگذارید

این سفارش همیشه اشكم را
می برد در خروش و جز و مد
بر سر قبر مادر عباس
حرف مشك و عطش نباید زد!

شعر درباره شهادت امام رضا
قاسم صرافان:
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرار است امشب جوادم بیاید

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب و بلایش

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش

شعر درباره شهادت امام رضا
محمد فردوسی:
ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود
معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود
از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود
تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود
چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود
بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود
افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش …
… در بین قتلگه خبرش را گرفته بود
دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود
وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود
منبع : http://www.mashreghnews.ir

همچنین در آلبالو گیلاس بخوانید :

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *