اشعار رحلت پیامبر – سری ۲

   محمدجوادغفورزاده(شفق)

شهر مدینه، شهر رسول مکرم است
آنجا اگر که سر بسپارد ملک، کم است

شهر مدینه، آینه دار پیمبری است
کز خیل انبیا به فضیلت مقدم است

شهر مدینه، مهبط  وحی و نبوت است
چشم و چراغ عالم و مسجود آدم است

شهر مدینه، منظره هایی که دیده است
بعد از هزار سال حدیث مجسم است

شهر مدینه، سنگ صبور است در حجاز
هم ترجمان زمرمه، هم روح زمزم است

شهر مدینه، شاهد راز شب علی است
با چاه های کوفه،هم آواز و همدم است

شهر مدینه سوخنه از داغ مجتبی
برگ و برش ملال و گلش حسرت و غم است

شهر مدینه، انس گرفته است با حسین
بعد از حسین آینه گردان ماتم است

شهر مدینه،گریه سجاد را که دید
چشم انتظار ریزش باران نم نم است

شهر مدینه، شاهد برگشت زینب است
گویا هنوز برلب او، خیر مقدم است

شهر مدینه،هدیه فرستد به قدسیان
از تربت بقیع، که اکسیر اعظم است

شهر مدینه، رنگ شفق یافت از ملال
گیسوی نخل هاش پریشان و در هم است

شهر مدینه، شاهد غم های فاطمه است
این خاک پاک جای قدم های فاطمه است
***************************************************

      سید محمد رستگار

ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
وز پا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست ز فقدان مصطفی
در برگرفت خاک، صفای مدینه را

زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
ابر عزا گرفت فضای مدینه را

ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به روی دست
بردند سوی سدره همای مدینه را

جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
سایه فکند کرب و بلای مدینه را

بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
از دود درب خانه لوای مدینه را

دردا که جای تسلیت از کین عدو شکست
آیینه رسول نمای مدینه را

دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
بستند دست عقده گشای مدینه را

تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
بسرود(رستگار) عزای مدینه را
***************************************************

      محمود سیفی

یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است
گویا تن پاک پیمبر زیر خاک است

از حضرت روح الامین شهپر شکسته
گرد یتیمی بر رخ زهرا نشسته

چون مرغ شب سبطین احمد در فغانند
دریا صفت از دیده گوهر می فشانند

روز جهان از این مصیبت گشته شب
عرش علا لرزان بود چون قلب زینب

رنگ شفق از این مصیبت نیلگون شد
خورشید و مه را دیدگان دریای خون شد

اندر فلک افلاکیان را بال و پر سوخت
از هجر و غم زهرای اطهر را جگر سوخت

سیفی چه گوید در غم و سوگ و عزایش
واحسرتا صاحب عزا باشد خدایش
***************************************************

     یوسف رحیمی

ملکوت نگاه بارانیت
راوی یک مدینه اندوه است

سالیانی است از غم غربت
خاطر خسته‌ی تو مجروح است

این اهالی ظلمت دنیا
مردمان قبیله‌ی وهمند

در سلوک هدایت و رحمت
اشتیاق تو را نمی فهمند

ماتم این شکنجه های کبود
غصه ها بی مجال پیرت کرد

سینه‌ی غرق نور و سنگ ستم
داغ چندین بلال پیرت کرد

بی کسی خو گرفته بود آقا
با اهالی شعب دلتنگی

می شکستی چنان غریبانه
در حوالی شعب دلتنگی

دیده هر دم غروب عام الحزن
چشم بارانی و پُر ابرت را

تو چه کردی در این غریبستان
که خدا می ستود صبرت را

با عمو در دل پریشانت
حس آرامش عجیبی بود

آه دیگر پس از ابوطالب
مکه زندان بی شکیبی بود

داغ ها یاس بیقرارت را
در غم خود سهیم می کردند

مادری را به عرش می‌ بردند
دختری را یتیم می کردند

ماه عالم بگو چه آورده
به سر تو محاق خاکستر

دختر تو چقدر دلخون شد
بر سرت ریخت داغ خاکستر

خوب دیدی میان این مردم
دم به دم جوشش عواطف را

بوسه‌ی سنگ و زخم پیشانیت
غصه پر کرده بود طائف را

قلبتان را چقدر می آزرد
داغدار غم اُحد بودن

زخمی از عهد بی بصیرت‌ ها
خسته از همرهان خود بودن

ناگهان بر تن تو گل کردند
زخمها لاله ها شقایقها

لب و دندان تو شده مجروح
آخر از لطف این منافقها

چه کشیدی در آن غروبی که
تن مجروح حمزه را دیدی

دلت آقا کدام سو می رفت
بر دلش زخم نیزه را دیدی

دید خیبر که گفتی آزاده
آب را بر کسی نمی بندد

گرچه از فرقه‌ی یهودی ها
به اسیران کسی نمی خندد

همه دیدند روز خندق هم
رحم و آزادگی شعارت بود

در مرام تو پیکر کشته
ایمن از غارت و جسارت بود

بر سر و سینه و گلوی حسین
بوسه هایت چقدر معروف است

روضه خوان را ببخش آقا جان
روضه از این به بعد مکشوف است

با تماشای قد و بالایش
از نگاه تو آرزو می ریخت

آه ، ناگاه اگر زمین می خورد
آسمان بر سرت فرو می ریخت

پیش چشمت محاصره کردند
پیکر ماه بی پناهت را

خوب تکریم کرد امت تو
نیزه در نیزه بوسه گاهت را

زینت شانه های تو حالا
شده پامال نعل مرکب ها

آیه آیه، ورق ورق، پرپر
ارباً اربا، مقطع الأعضا

سر خورشید غرق خونت را
روی نیزه ببین چهل منزل

بارش سنگ ها چه خواهد کرد
با لبی نازنین چهل منزل

خون او خون تازه ای جوشاند
در رگ دین و مکتبت آقا

تا ابد شور نهضتش باقی‌ست
تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا

 

منبع : http://www.mahdivahidi.ir

همچنین در آلبالو گیلاس بخوانید :

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *