داستان کوتاه و آموزنده رد پا

داستان ردپا

سلام به همراهان آلبالو گیلاس

امروز یه داستان اخلاقی  واقعا زیبا براتون آماده کردم به نام ردپا

این داستان مربوط به خداوند عزیز میباشد

امید وارم لذت ببرید

داستان ردپا | داستان اخلاقی ردپا | داستان کوتاه ردپا | داستان آموزنده ردپا | داستان کوتاه | داستان
داستان ردپا

 

 

 

 

 

داستان ردپا

 

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که …

بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.

 

گردآورنده : سایت تفریحی آلبالو گیلاس

همچنین در آلبالو گیلاس بخوانید :

یک دیدگاه

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *