شعر ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند – مولانا

شعر ملاقات پادشاه با آن ولی

 

شعر ملاقات پادشاه با آن ولی | ملاقات پادشاه با آن ولی | شعر ملاقات پادشاه | شعر مولانا
شعر ملاقات پادشاه با آن ولی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش ۵ – ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

 

شعر ملاقات پادشاه با آن ولی

 

دست بگشاد و کنارانش گرفت

همچو عشق اندر دل و جانش گرفت

دست و پیشانیش بوسیدن گرفت

وز مقام و راه پرسیدن گرفت

پرس پرسان می‌کشیدش تا بصدر

گفت گنجی یافتم آخر بصبر

گفت ای نور حق و دفع حرج

معنی‌الصبر مفتاح الفرج

ای لقای تو جواب هر سئوال

مشکل از تو حل شود بی‌قیل و قال

ترجمانی هرچه ما را در دلست

دستگیری هر که پایش در گلست

مرحبا یا مجتبی یا مرتضی

ان تغب جاء القضا ضاق الفضا

انت مولی‌القوم من لا یشتهی

قد ردی کلا لئن لم ینته

چون گذشت آن مجلس و خوان کرم

دست او بگرفت و برد اندر حرم

 

گرد آورنده :‌سایت تفریحی آلبالو گیلاس

همچنین در آلبالو گیلاس بخوانید :

افزودن یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *